از آنجايي كه نمايش اين فيلم از طرف كانون تئاتر از حدود يكسال پيش از طرف من مطرح شده بود و بالاخره بعد از جنگ و دعواهاي بسيار اين امر عملي شد ؛ لازم مي دانم تا درباره شهيد ثالث و سبك سينما ي او توضيحاتي را ارائه دهم.زندگي و پرسوناژ سهراب شهيد ثالث بي شك يك استثناي فراموش شده بلكه فراموش شده ترين و مطرود ترين و نامتعارف ترين كارگردان سينماي ايران است. اگر تقسيم بندي سينماي ايران به دو قسمت سينماگران بازار داخلي و سينماگران بازار جهاني يا آمريكايي را بپذيريم ؛ شهيد ثالث يك استثنا بر اين دو قاعده بي معناست. يعني او نه مانند دسته ي اول به دنبال جلب نظر مردم و مسئولان داخلي است و نه همانند دسته ي دوم به دنبال جايزه گرفتن از جشنواره هاي خارجي با سياه نمايي وضعيت داخل ايران و خوش آمد اربابان غربي است. او به تنهايي در ميان اين دوگانه ي بي معنا راه سوم رهايي را گشوده است. سينماي شهيد ثالث به معناي واقع كلمه سينماي مطرودين و مجانين و واماندگان است بدون هيچ رنگ وبوي ايدئولوژيك اعم از ماركسيسم يا ايبراليسم يا هويت انديشي . مسئله ي شهيد ثالث در واقع همانا مسائل انضمامي نوع انسان است از قبيل پوچي و مرگ وبيگانگي و گم شدگي.براي شهيد ثالث نظر روزنامه ها ي داخلي دولتي يا مجلات سينمايي هاليووي پشيزي اهميت نداشت. او به گفته ي خودش همواره اين جمله ي دانته را مقابل خود داشت : راهت را بگير و برو و گوش نده مردم چه مي گويند.شهيد ثالث در حاشيه و انزوا و تنهايي محض مرد بي هيچ رد پايي و هنوز هم در تنهايي محض به سر مي برد.سبك كاري شهيد ثالث به طرز مزورانه و مقلدانه اي توسط كيارستمي و تا حدودي مجيدي و مخملباف و ... پيگيري شد با اين تفاوت كه دسته ي اخير؛ سبك سينماي شهيد ثالث را با همان چيزي كه يك عمر از آن بيزار بود پيوند زدند يعني شهرت طلبي و نوكر صفتي.
۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه
يك توضيح در باب سهراب شهيد ثالث
از آنجايي كه نمايش اين فيلم از طرف كانون تئاتر از حدود يكسال پيش از طرف من مطرح شده بود و بالاخره بعد از جنگ و دعواهاي بسيار اين امر عملي شد ؛ لازم مي دانم تا درباره شهيد ثالث و سبك سينما ي او توضيحاتي را ارائه دهم.زندگي و پرسوناژ سهراب شهيد ثالث بي شك يك استثناي فراموش شده بلكه فراموش شده ترين و مطرود ترين و نامتعارف ترين كارگردان سينماي ايران است. اگر تقسيم بندي سينماي ايران به دو قسمت سينماگران بازار داخلي و سينماگران بازار جهاني يا آمريكايي را بپذيريم ؛ شهيد ثالث يك استثنا بر اين دو قاعده بي معناست. يعني او نه مانند دسته ي اول به دنبال جلب نظر مردم و مسئولان داخلي است و نه همانند دسته ي دوم به دنبال جايزه گرفتن از جشنواره هاي خارجي با سياه نمايي وضعيت داخل ايران و خوش آمد اربابان غربي است. او به تنهايي در ميان اين دوگانه ي بي معنا راه سوم رهايي را گشوده است. سينماي شهيد ثالث به معناي واقع كلمه سينماي مطرودين و مجانين و واماندگان است بدون هيچ رنگ وبوي ايدئولوژيك اعم از ماركسيسم يا ايبراليسم يا هويت انديشي . مسئله ي شهيد ثالث در واقع همانا مسائل انضمامي نوع انسان است از قبيل پوچي و مرگ وبيگانگي و گم شدگي.براي شهيد ثالث نظر روزنامه ها ي داخلي دولتي يا مجلات سينمايي هاليووي پشيزي اهميت نداشت. او به گفته ي خودش همواره اين جمله ي دانته را مقابل خود داشت : راهت را بگير و برو و گوش نده مردم چه مي گويند.شهيد ثالث در حاشيه و انزوا و تنهايي محض مرد بي هيچ رد پايي و هنوز هم در تنهايي محض به سر مي برد.سبك كاري شهيد ثالث به طرز مزورانه و مقلدانه اي توسط كيارستمي و تا حدودي مجيدي و مخملباف و ... پيگيري شد با اين تفاوت كه دسته ي اخير؛ سبك سينماي شهيد ثالث را با همان چيزي كه يك عمر از آن بيزار بود پيوند زدند يعني شهرت طلبي و نوكر صفتي.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۳ نظر:
البته من نه فيلم هاي شهثد ثالث را کامل ديده ام و نه فيلم هاي کيارستمي را ولي نمي فهمم چظور کيارستمي سبک شهيد ثالث را با شهرت طلبي و نوکر صفتي پيوند زده است . اگر به گفته تو سينماي ثالث به مطرودان و پوچي و مرگ و گم شدگي مي پردازد ، سينماي کيارستمي که درست بر عکس آن ( البته با فيلم هايي که من ديده ام ، مثلا باد ما را خواهد برد) به ستايش زندگي مي پردازد . به علاوه تو نوکر صفتي و شهرت طلبي را در چه جاي سنماي کيارستمي ديده اي ؟ . جايزه هاي بين المللي ؟ چي ؟
حضرت دوست
من هم نمیدانم شما کتاب از پاریس تا تهران را خوانده ای یا نه.
اگر بخواهی من این کتاب را به شما می دهم. آنوقت می فهمی که من درباره ی کیارستمی و مجیدی بسیار مهربانانه تر برخورد کرده ام وگر نه باید به آنها صفاتی از جمله سگ مرده یا ... می دادم.
من فكر مي كنم اينكه كارگردان به جشنواره نيم نگاهي داشته باشد بد نيست و به هر حال قسمتي از اين فرايند است و باعث پويايي مي شود البته نه اينكه ديگر كارگردان وارد دور تسلسلي بشود كه ديگر خارج شدن از آن برايش غير ممكن شود. به هر حال اگر از سينماي ايران بخواهيم كساني مانند مجيدي و كيارستمي را هم حذف بكنيم چيزي از آن نمي ماند.
ارسال یک نظر