۱۳۸۷ مهر ۲۲, دوشنبه

طبيعت بي جان



طبیعت بی‌جان
فیلمنامه: سهراب شهیدثالث. تهیه‌کننده: پرویز صیاد. مدیر تولید: محمد کنی. دستیار کارگردان: مهدی کفایی. مدیر فیلمبرداری: هوشنگ بهارلو. فیلمبردار: ا. ابراهیمی. تیتراژ: مرتضی ممیز، هوشنگ بهارلو و سهراب شهیدثالث. صدابردار: محمدصادق عالمی، احمد خانزادی و م. فرشیان. بازیگران: زادور بنیادی، زهرا یزدانی، حبیب‌الله سفریان، محمد کنی، بقایی. رنگی، 35 میلیمتری، 93 دقیقه. محصول کانون سینماگران پیشرو و تلفیلم، 1354.
جایزه ی خرس نقره‌ای از هیأت داوری بین‌المللی برای بهترین کارگردانی و جایزه ی بهترین فیلم از طرف منتقدان Fiprect و جایزه هیأت داوری کاتولیک‌ها و هیأت داوری پروتستان‌ها از جشنواره بین‌المللی فیلم برلین (1974).
* سوزنبان پیری سال‌های عمر خود را در محل دورافتاده‌ای گذرانده و فراموش شده است. همسر او در خانه برای کمک به گذران زندگی‌شان قالیچه می‌بافد. تنها پسر آن‌ها که به خدمت سربازی رفته، فقط یک‌بار هنگام مرخصی نزد پدر و مادر پیرش می‌آید، شب‌ها را نزد آن‌ها می‌گذراند و صبح روز بعد به شهر برمی‌گردد. یک روز بازرس راه‌آهن همراه دو نفر کارمند به محل خدمت پیرمرد می‌آیند. برای ساختمان محل دستوراتی می‌دهند، از پیرمرد چند سؤال می‌کنند و به شهر برمی‌گردند. بعدها، نامه‌ای به دست پیرمرد می‌رسد که حاوی حکم بازنشستگی اوست. روز بعد سوزنبان جوانی از شهر به محل کار پیرمرد می‌آید. او جانشین پیرمرد است. این اتفاق برای پیرمرد باورنکردنی به‌نظر می‌رسد. به شهر می‌‹ود تا با «رئیس» صحبت کند و از او بخواهد تا اجازه دهند به کار خود ادامه دهد. ولی رئیس تأکید می‌کند که زمان استراحت او فرا رسیده و باید کارش را ترک کند. پیرمرد، فردای آن روز به‌اتفاق همسرش محل سکونتش را تخلیه می‌کند و می‌رود.
زمان نمايش : 23 مهرماه 1387 - ساعت 12:30 - سالن ابن خلدون

فیلم‌ شناسی سهراب شهید ثالث
درباره سهراب شهيد ثالث
ديدار با سهراب شهيد ثالث

۳ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
مرسي كه وبلاگو راه انداختي، قالبش هم خيلي خوبه! كاش برنامه پخش فيلم ها رو هم بذاري.

ناشناس گفت...

امروز كه فيلم را ديدم ابتدا ريتم كندش كمي آدم را خسه مي كرد اما ديدن صحنه هايي از راه رفتن و انجام كارهايي مثل چايي ريختن و غذا خوردن به من اين حس را مي داد كه من هم آنجا هستم در واقع سينما جادو نمي كرد كه آدمي كه االآن سر كارش بود در چشم بهم زدني در خانه‌اش باشد. از سوي ديگر با گذشت شايد 20دقيقه از فيلم ديگر ريتم به نظر كند نمي رسيد و آدم درگير اين زندگي يك‌نواخت مي شد. از نظرم فيلم بسيار خوش ساختي بود كه آدم باورش نمي شد سال ساختش 54 باشد.

آريا گفت...

آدم هاي فيلم ثالث براي ما بيگانه اند . انسانهايي تک افتاده که زندگي شان هيچ سنخيتي با زندگي ما ندارد . دنياي آنها نقطه مقابل دنيا ي مدرني است که ما در چنبره آن گرفتار شده ايم .نماهاي فيلم به خوبي نمايانگر نوع زندگي سوزنبان و همسر اوست . نماهايي طولاني و ثابت که ساده ترين ابعاد زندگي (به زعم ما) آنها را نشان مي دهد . در اين نماها کارگردان راه رفتن و غذا خوردن و خوابيدن و نشستن و نخ در سوزن کردن را بي کم و کاست به ما نشان مي دهد ، بدون موسيقي ، و بيشتر اوقات بدون وجود ديالوگي و البته که زندگي براي اين دو چيز ديگري نيست. کاري ديگر و يا دغدغه و فکري در ميان نيست که گفتگويي لازم باشد . کلام براي زماني است که فکري ، سوالي و گسستي وجود داشته باشد . ولي در زندگي آنها چه گسستي هست ؟ . هيچ . شيوه ديگري از زندگي براي آنها بي معناست . کل دنياي سوزن بان و زنش خانه و محل کار اوست . وقتي پسرشان مي خواهد به سربازي برگردد و مي گويد به اهواز خواهد رفت ، مادرش نمي داند اهواز کجاست . زمان نيز مفهومي ندارد . از سوزن بان مي پرسند که چند سالش است و او نمي داند . زندگي براي آنها در انجام همين کارها خلاصه مي شود . بهمين خاطر نيز براي ما بيگانه اند . براي ما که ايده "پيشرفت دائمي" رهايمان نمي کند و يا حسرت گذشته را مي خوريم و يا نگران آينده ايم . هميشه منتظر يک اتفاق در اين فرايند دائمي پيشرفت هستيم و سکون برايمان تحمل ناپذير است .
فيلم هم در اين باره است . درباره سکون و زندگي و راکد دو آدم . سکون اين دو تنها زماني بر هم مي خورد که حکم بازنشتگي سوزن بان مي رسد . البته او نيز با دنياي ما و مفهوم بازنشتگي بيگانه است . تشويش او موقعي است که وقتي مي پرسد بازنشتگي يعني چي ؟ ، به او گفته مي شود : يعني ديگه لازم نيست بياي سر کار.يعني برو ديگه زندگي کن . ولي براي پيرمرد وقتي مي فهمد که از کار بيکار شده زندگي تمام مي شود .